آزادی شقایق های زمین
رویای رویاهای ما خاطره ی نوریست که جاری در رگهای تو بود و غروب آبستن از سرخی خونیست که طعم تن تو را میداد برای آئینه انتظار , جاده ایست که به آزادی ختم میشود
View Articleبهار آمد
روان پرور بود خرم بهاری که گیری پای سروی دست یاری و گر یاری ندارد لاله رخسار بود یکسان به چشمت لاله و خار چمن بی همنشین زندان جانست صفای بوستان از دوستان است غمی در سایه جانان نداری و گر جانان...
View Articleهستی هفت آسمان
سر گلدسته سرو لب تکبیرة الاحرام گیاه شبنم، لبریز شد از تصویر نگاهت. وسط سجده پررنگ تبسم به تمنای پرواز ترنج شعر، آکنده شد از رنگ صدایت. چه کسی نام زمین را به...
View ArticleArticle 6
امروز اول اردیبهشت و رو ز بزرگداشت ابومحمد مُصلِح بن عَبدُالله مشهور به سعدی شیرازی و مشرف الدین (۶۰۶ – ۶۹۱ هجری قمری) شاعر و نویسندهٔ پارسیگوی ایرانی است.خالی از لطف نبود که شعری از ایشان بگذارم .با...
View Articleشکستم من همچون آتشفشان ...
اول: غرور شکسته من ... تو/ پروانه باش / تا / پژمردگی باغچه ها / با رنگ بالهایت / بی معنی باشد تو/ سایه باش / تا / گرمای زمین / به حرم شرجی نگاهت/ دیدنی باشد تو باش/ تا / همه چیز/ زیباتر باشد دوم:...
View Articleماهی های قرمز مرگ
چقدر اینجا پرسه میزنی!!! / شاید تو هم مقبره مواج بن لادن را شبها به رویاهایت مثال میزنی ؟!!!/آنها برای مرگ من و تو و ما و تنمان جادو میکنند/ تو هم برای فراموشی این قصه خودت را به خواب میزنی ؟!!!/غرور...
View Articleغروب یک قصه ...
من قد کشیدنت را هر زمان به آسمان نزدیک تر شدنت را بیشتر و بیشتر به خیال رسیدنت را نظاره گر بودم تو حتی رو به زمین هم نمی اندیشیدی با چه به کجا رسیدنت را نمیپسندیدی !!! رسم درخت بودن این است که رو به...
View Articleشب عطر زمین
تراوش تنفس عطرآگین ات روی پوست شب آنچنان دل زمین را به شور آورد که فرشته ها هم برای تماشای توبه باد به شب پناه بردند و آنگاه فریاد پریان نازک اندام خدارا هم در عرش به وجد آورد چنان که سیاهی را طلوع گل...
View Articleآهنگر جوان
آهنگری پس از گذراندن جوانی پرشر و شور، تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سالها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگیاش اوضاع درست به نظر نمیآمد. حتی مشکلاتش مدام...
View Articleاین سماور جوش است ...
این سماور جوش است پس چرا میگفتی دیگر این خاموش است؟! باز لبخند بزن قوری قلبت را زودتر بند بزن توی آن مهربانی دم کن بعد بگذار که آرام آرام چای تو دم بکشد شعله اش را کم کن .... دست هایت: سینی نقره ی نور...
View Article